تبليغاتX
گروه smf
چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388
غیبت کبری
سلام به همه دوستای گلمون

من بعد از ۷ ماه اومدم تا این وب خاک گرفته رو یه سر و سامونی بدم.

اشکال وب گروهی همینه دیگه.هرکسی به امید اون یکیه که وب رو آپ کنه و در نتیجه هیچ کس آپ نمیکنه.

بازم به خودم.

توی سال تحصیلی که انقدر سرمون شلوغ بود نمیتونستیم آپ کنیم

ولی حالا که تابستونه چی؟

حالا باید آپ کنیم.

اتول زد به سرم که وب رو حذف کنم

ولی بعدش پشیمون شدم و گفتم حیف این همه خاطره ی smfنیست که اینجا ننویسیم و شما نخونید.

خلاصه تصمیم به بازگشت گرفتم.ولی الان انقدر خاطره هامون زیاده که نمیدونم کدومشو بنویسم.از هرکدومم چند ماه گذشته و دیگه درست و حسابی یادم نیست.

اما در آینده براتون مینویسم.الان بیشتر از این وقتتون رو نمیگیرم.منتظر من باشید.چون حتی اگر فاطمه و مهدیه و سحر این وب رو آپ نکنن من از رو نمیرم و این وب رو آپ میکنم.فعلا

نوشته شده توسط سودابه در 2:41 | | لینک به این مطلب
شنبه بیست و هشتم دی 1387

تو را به جاي همه کساني که نشناخته­ام دوست مي­دارم

تو را به خاطر عطر نان گرم

براي برفي که آب مي شود دوست مي­دارم

تو را براي دوست داشتن دوست مي­دارم

تو را به جاي همه کساني که دوست نداشته­ام دوست مي­دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي­دارم

براي اشکي که خشک شد و هيچ وقت نريخت

لبخندي که مهو شد و هيچ گاه نشکفت دوست مي­دارم

تو را به خاطر خاطره­ها دوست مي­دارم

براي پشت کردن به آرزوهاي مهال

به خاطر نابودي توهم و خيال دوست مي­دارم

تو را براي دوست داشتن دوست مي­دارم

تو را به خاطردود لاله­هاي وحشي

به خاطر گونه زرين آفتاب­گردان

براي بنفشي بنفشه­ها دوست مي­دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي­دارم

تو را به جاي همه کساني که نديده­ام دوست مي­دارم

تو براي لبخند تلخ لحظه­ها

پرواز شيرين خا طره­ها دوست مي­دارم

تورا به اندازه همه کساني که نخواهم ديد دوست مي­دارم

اندازه قطرات باران ، اندازه ستاره­هاي آسمان دوست مي­دارم

تو را به اندازه خودت ، اندازه آن قلب پاکت دوست مي­دارم

تو را براي دوست داشتن دوست مي­دارم

تو را به جاي همه کساني که نمي­شناخته­ام ...دوست مي­دارم

تو را به جاي همه روزگاراني که نمي­زيسته­ام ...دوست می­دارم

براي خاطر عطر نان گرم و برفي که آب مي­شود و براي نخستين گناه

تو را به خاطر دوست داشتن...دوست مي­دارم

تو را به جای تمام کساني که دوست نمی­دارم...دوست می­دارم

 

نوشته شده توسط سودابه در 17:56 | | لینک به این مطلب
دوشنبه بیست و سوم دی 1387
فاطمه؛لوک خوش شانس

امروز یکی از بهترین روزای عمر فاطمه بود.انقدر خوش شانسی آورده بود که باورش نمیشد.شنبه هفته قبل ما امتحان تاریخ داشتیم.من و سحر خیلی خوب دادیم و هر دو امیدوار بودیم 20 بگیریم.ولی فاطمه با چشمانی خیس از جلسه خارج شد.به گفته خودش امتنحانش رو باید میشد 16.ولی فکر میکنید چند شد؟

امروز دبیر برگه ها رو آورد و فاطمه 19 شد.خودش باورش نمیشد و مدام میرفت پیش دبیر و فکر میکرد در تصحیح برگه اش اشتباه شده.آخر سر خانم 19 او را خط زد و نمره 15 به او داد و گفت:خوب شد؟وجدانت راحت شد؟ما که مرده بودیم از خنده.خودش هم داشت از خنده میمرد.حالا جالب اینجاست که من و سحر که انتظار 20 داشتیم شدیم 25/19 و 5/19 .خلاصه کلی حرص خوردیم و فاطمه رو اذیت کردیم.

زنگ آخر هم قرار بود برگه های زبان رو بهمون بده.دبیر زبان ما آدمی هست که 1 صدم هم به کسی ارفاق نمیکنه.نمره های توکلاسی من و سحر و فاطمه هر 3 کامل بود ولی امتحان کلاسی که گرفته بود من از 30 نمره 5/28 شده بودم،فاطمه 26 و سحر 25.وقتی نمره های مستمر رو خوند من 25/19 و سحر 19 شد.حالا فکر میکنید فاطمه چند شد؟20

ما هم نمیدونیم چه معجزه ای رخ داد که فاطمه خانوم با اون امتحان خوشگلش 20 شد!اونم درسی که دبیرش 1 صدم هم ارفاق نمیکنه!دیگه اینجا بود که من و سحر ترکیدیم.انقدر اذیتش کردیم که داشت گریش میگرفت.طفلی گناه داشت ولی زیادی از حد بهش خوش گذشته بود.

اینم از خوش شانسی فاطمه خانوم.

خوب حالا از حسودی های من و سحر بگذریم.بذارید یه ذره از خودمون براتون بگم.این روزا اوج خوش گذرونی ماست.واقعا بهترین روزای عمرم رو دارم میگذرونم.هیچ سالی به اندازه امسال بهم خوش نگذشته.هر روز انقدر میخندیم که هر 4 تا مون دل درد میگیریم.کلاس ما همه بچه خرخونن.هیچ کس هم اهل خنده و شیطونی نیست.همه سرشون توی کتابه.ولی ما 4 تا...اصلا نمیدونم چرا توی این کلاس افتادیم.کلاس رو میگیریم روی سرمون.هیچ زنگی کلاس از دست ما آرامش نداره.ما ته کلاس میشنیم.دو تا از بچه ها که جوی ما میشینن از دست ما دیوونه شدن.کم مونده ما یه کتک از اونا بخوریم.امروز سحر داشت میگفت:ما دیگه به عطسه کردن هم دیگه هم میخندیم....در همین لحظه یکی از بچه ها عطسه کرد.ما هم منفجر شدیم.انقدر خندیدیم که خدا میدونه.من گفتم:کم مونده به  شکاف دیوار هم بخندیم.سحر گفت:الان زلزله میاد....وای که نمیدونید چه قدر ما هره ایم.

هیچ گروه دوستی ندیدم که به اندازه ما بخنده.فقط این روزا تموم نشه که من افسردگی میگیرم.

تازه رپ خوندن هامونم به کنار.مهدیه کتاب آمادگی دفاعی رو کرده رپ.انقدر میخندیم که حد و حساب نداره.خودتون فکرشو بکنید آمادگی دفاعی کجا و رپ کجا...!!!؟؟؟

خوب دیگه دلتون رو آب نمیکنم.برای امروز کافیه.منتظر خاطرات بعدی ما باشید....

 

نوشته شده توسط سودابه در 16:0 | | لینک به این مطلب
سه شنبه هفدهم دی 1387
حرف mواردشد
یه سلام برای کسایی که به این وبلاگ نظر می دن می دونم تا حالا نبودم ولی از این به بعد بهتون حال می دم چون امتحانامون تموم شده وقشنگ وقت برای آپ کردن داریم تازه بایدبگم من با گروه یه تفاوتهایی دارم که در آینده متوجه می شید

خوب می خواستم تو آپ اول یه جوروارد بشم بعدازآپ دوم برم تو کاررپ

پس فعلا بای

نوشته شده توسط مهدیه در 2:27 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه پنجم دی 1387
کجایید که یاس داره میترکونه ها ...!!!!!!
سلام بچه ها ...

 سری دوم اجراهای یاس در کنسرت لس آنجلس واقعا قشنگ شدن .یاس اهنگای  سخته و هویت رو متفاوت اجرا کرده ...

اين هم چند تا عكس كه ببينيد و حال كنيد :

به ! خوش تيپ ها رو

نوشته شده توسط فاطمه در 11:48 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387
یه آهنگ دسته اووووووووول
smfgroup

برای دانلود آهنگ کلیک کنید

بچه ها این آهنگ رو از دست ندید...یاس با آرش با جنیفر و امینم خونده!!!!

راستی این آهنگ کاملا واقعی است و هیچ جای شکی نیست!!

نام آهنگ: دستا بالا

اینم یه سوپرایز!!!!جنیفر لوپز در این آهنگ فارسی اجرا كرده!!!و این اولین اثر یاس نیست

که با خوانندگان بزرگ و خارجی اجرا می کنه!!

نوشته شده توسط سحر در 13:45 | | لینک به این مطلب
سه شنبه بیست و ششم آذر 1387
ياس و ارمين در كنار هم !!!!!
سلام به همه ی دوستان گلم و به همه ی عشق رپ ها...

اول همه به همه ی طرفداران بارسلونا به خاطر برد در مقابل رئال مادرید تبریک میگم .خیلی باحال بود قیافه ی کاسیاش دیدنی بود وقتی گل دوم رو خورد ... هه هه هه... هه هه هه... حقش بود ...!    خداییش این رئالی ها اون شب اتیش گرفتند ...دم اتوئو و مسی گرم ... خیلی با حالن....تازه از همه باحال تر این که هنوز نیم فصل اول لالیگا تموم نشده بارسا با اختلاف ۱۲ امتیاز صدرنشینه !!!!!!!!!!!

به امید قهرمانی !

و اما با دستای پر اومدم . کلی عکس خوشگل براتون گذاشتم که ببینید و لذت ببرید :

اولین عکس رو که دیدم کفم برید ...! خودتون ببینید ...! ارمین و یاس در کنار هم تو پشت صحنه   کنسرت دبی !

 

گوگولي ها !

ارمين در كنسرت دبي ...

رضايا و ارمين تو ي حس !

رضايا و ارمين

و اينم يه عكس از پشت صحنه كليپ كروات :

ارمين چه باحال افتاده !

نوشته شده توسط فاطمه در 20:52 | | لینک به این مطلب
جمعه بیست و دوم آذر 1387
رپرها
سلام بچه ها...

حال و احوالتون چطوره ؟

من که توپم . بچه ها ما بردیم . رفتیم فینال و قهرمان شدیم ... هورا ... هورا ...!

حالا یه کف مرتب به افتخار تیم ما !!!!!!!!

و اما چند تا عکس از بر و بچز خوش تیپ رپ ایران :

 

ارمين

ارمين و رضايا

نوشته شده توسط فاطمه در 1:30 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیستم آذر 1387
یکی از شیرین ترین خاطرات گروه

امروز یکی از بهترین خاطرات گروه رقم خورد.

ما 4 نفر همگی عاشق فوتبالیم.مهدیه استقلالیه،من و فاطمه و سحر هم پرسپولیسی هستیم.من و سحر خیلی آتیشی هستیم و هیچ کس از طرفداران پرسپولیس به اندازه ما آتیشی نیستند.اگر باور ندارید یه سری به وبلاگای پرسپولیسی ما بزنید تا باورتون بشه:

http://perspolis2atisheh.blogfa.comسودابه:

http://perspolisgirls.blogfa.comسحر:

با این عشقی که ما به فوتبال داریم هممون فوتسالیستیم و توی تیم فوتسال مدرسه هستیم.امروز مسابقات فوتسال بود و ما هم با کلی روحیه و به امید قهرمانی به سالن رفتیم.آخه تیم ما تنها تیمی بود که 5 تا بازیکن باشگاهی داشت(من،سحر،فاطمه،حلیمه و مبینا).بازی اول ما بازی افتتاحیه بود و به همین دلیل ما خیلی انرژی داشتیم و بازی را 2 بر صفر بردیم که منم یک پاس گل دادم و خیلی حال داد.اما بازی دوم را با اینکه خیلی تلاش کردیم 2 بر یک باختیم.ولی روحیه مون را حفظ کردیم و بازی آخر را که آخرین بازی مرحله اول بود را بدون گل مساوی کردیم.هر چند یک پنالتی به نفع ما شد که دوست خوبم مبینا جان خرابش کردند.به این ترتیب ما با 4 امتیاز به عنوان تیم دوم صعود کردیم.فردا قهرمان مشخص میشود و ما امید زیادی به قهرمانی داریم.

برامون دعا کنید تا با توکل بر خدا،تلاش خودمون و دعاهای شما،دوستانمون،خانواده هامون و مسئولان مدرسه به قهرمانی برسیم.

به امید قهرمانی

 

نوشته شده توسط سودابه در 21:50 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیستم آذر 1387
چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟

 تقدیم به همه کسانی که دلشون با رفتن کسی شکسته!!

منم برای افشین قطبی اینو میذارم:

شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم

خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم

خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم

در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم

و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد

و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد

چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟

چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟

خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی

خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی

خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم

خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!!

افشینم رفت

شیر پرسپولیس قهرمان

*با فاطمه یه شعر رپ در وصف رفتن افشین قطبی از ایران گفتیم

نوشته شده توسط سحر در 19:29 | | لینک به این مطلب